سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

نگاهی به تاریخ سامانیان قسمت اول

سامانیان

«261 - 395 ق / 874 - 1004 م»

پیشینه ی مختصری از سامانیان

سامانیان که منسوب به سامان خداة، دهقانی زرتشتی از نواحی بلخ و به قولی سمرقند و مالک قریه سامان در آن نواحی بودند، از زمان خلافت مأمون در خراسان، یعنی اندک مدتی پیش از روی کار آمدن طاهریان، در قسمتی از ماوراء النهر حکومتهای مستقل کوچکی را که به حکم خلیفه به آنها واگذار شده بود، به عهده داشتند.

آنها نسب خود را - به دنبال به دست گرفتن قدرت - به بهرام چوبینه، سردار معروف عهد ساسانیان می‏رساندند.

روی کار آمدن سامانیان

انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فترت تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد.

در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‏ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به سامانیان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت سامانیان، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.

اوضاع قلمرو خلافت در دوره ی سامانیان

مؤسس این سلسله، نصر اول و عده‏ای از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنان نبودند و همیشه نیز چنان نگذشت.

ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن شیوه ی حکومت ایران پیش از اسلام صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم ، که در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گرویده بود و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرده بود، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‏رفت.

با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه های سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار و با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی و نیز در نتیجه نزاعهای داخلی و بالاخره توسعه قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران ، آشکار شود، تحولی در نوار غربی منطقه نفوذ سامانیان حاصل شد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد.

مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‏های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‏کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی عاید مردم ارتدوکس مذهب آناتولی، نمی‏شد.

در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‏گرفت. که از این میان تنها بهره عمده‏ای که در مبارزه سامانیان با همسایگانشان ، قَرَه خانیان یا ایلکخانان ، نصیب ایشان شد، تسخیر طراز «تلاس» در 280 ق / 893 م بود.

اسلام در زمان سامانیان

وضع عمومی پایدار در مرز شمالی سامانیان که جنگهای خونین در آنجا بسیار کمتر از آناتولی اتفاق می‏افتاد، سبب آن شد که مجاهدان مرز نشین به وظایف تبلیغ دینی بپردازد که سخت تحت نفوذ اهل تصوف و تشیع بود.

در حالی که یونانیان - حتی تا زمان حاضر - خود را تقریباً به صورت کامل مصون از پذیرفتن تبلیغات اسلامی نشان داده‏اند، ترکانی که در مرزهای سامانیان ساکن بودند - اغلب شمن پرست و گروه اندکی مسیحی و بنابراین غیر وابسته به یک دین جهانی - به دور از هر گونه مشکلی با وسایل مسالمت آمیز؛ دین اسلام درآمدند. شک نیست که پشتیبانی سامانیان از مبلغان و رباط نشینان، عامل عمده‏ای در این پیشرفت دین اسلام بوده است که بدون این پشتیبانی هرگز ممکن نبود چنین پیشرفتی حاصل شود.

سامانیان، از این لحاظ و همچنین از لحاظ ترویج و تشویقی که از ادبیات فارسی می‏کردند که صلح را در قسمت عمده‏ای از ایران برقرار سازند، نقش عمده‏ای در تاریخ جهان داشته‏اند.

جهان اسلامی گرویدن ترکان را به دین اسلام که بعدها عملاً دین همه اقوام ترک شد؛ به ایشان مدیون است. در عین حال، به علت علاقه فراوان سامانیان به مذهب تسنن، همین مذهب میان ترکان رواج یافت و بعدها سبب شد که در جهان اسلام به صورت روز افزون این مذهب غالب باشد.

البته عده ای هم بر این عقیده هستند که از آنجایی که سامانیان که در مسلمان کردن اقوام ترک در شرق قلمرو خلافت فعلیت می کردند ، خود اهل تسنن بودند لذا ترکها را هم به همین مذهب در می آوردند.

با همه این احوال، باید گفت که سامانیان با مسلمان کردن ترکان، زمینه را برای سقوط خود فراهم کردند و قرلقها به زودی ماوراءالنهر سامانیان را زیر فشار قرار دادند. علمای دینی که فرمانروایان سامانی برای رو به رو شدن و جنگ با ترکان، تأیید آنان را خواستار شده بودند، چنان فتوا دادند که ترکان مهاجم نیز مسمانانی درستند و برای جنگیدن با ایشان نمی‏توانند به جهاد فتوا دهند.

بدین ترتیب دولت سامانی که نمی‏توانست در برابر ترکان مهاجم مقاومت ورزد، در سالهای 389 - 94 ق / 999 - 1004 م، رو به زوال رفت و سرانجام منقرض شد و سرزمینهای شمال جیحون به تصرف قره خانیان درآمد.

وارث سامانیان در جنوب جیحون غزنویان بودند که نسبتشان به سرباز مزدور ترکی می‏رسید. نام آنها مأخوذ از نام پایتخت ایشان، غزنه، واقع در سرزمینی است که اکنون افغانستان نام دارد.

پیشینه ی حکمرانی سامانیان در ماوراء النهر

 سامان خدای، نیای بزرگ آل سامان، فرزندی به نام اسد داشت.

خود اسد چهار پسر به نامهای:

نوح، احمد، یحیی و الیاس داشت.

در زمان خلافت مأمون، غسان بن عباد، حاکم خراسان، دستور داشت تا پسران اسد را به فرمانروایی شهرهای خراسان برگمارد.

بنابراین وی هر یک از آنان را والی شهری از شهرهای خراسان نمود؛ سمرقند را به نوح و فرغانه را به احمد، چاچ را به یحیی و هرات را به الیاس سپرد.

پس از برکناری غسان بن عباد، در زمان حکومت طاهر ذوالیمینین در خراسان، بنا به سفارش خلیفه، علاوه بر این که جایگاه پسران اسد همچنان محفوظ ماند، کارهای بزرگ دیگری نیز به آنان سپرده شد.

چنان که الیاس به فرمان طلحة بن طاهر، علاوه بر حکومت هرات، والیگری کرانه سیستان را نیز به دست گرفت و ابراهیم بن الیاس، به سپهسالاری اردوی طاهریان رسید.

در بین فرزندان اسد، احمد به نیک سرشتی، آزمودگی و خرد شهرت داشت.

احمد هفت پسر به نامهای:

نصر، یعقوب، یحیی، اسماعیل، اسد و حمید داشت ، که بزرگترین آنها نصر و مشهورترینشان، اسماعیل بود.

فرمانروایان سامانی

نصر بن احمد سامانی

نصر بن احمد سامانی «250 - 279 ق / 864 - 892 م»

روی کار آمدن نصر بن احمد

در سال 250 ق / 864 م، نصر بن احمد، فرزند ارشد اسد، از سوی معتمد خیلفه عباسی، فرمان حکومت سمرقند و در 261 ق / 874 م، فرمانروایی تمام کرانه‏های ماوراء النهر را به دست گرفت.

صدور این فرمان از طرف خلیفه برای نصر، مصادف با فروپاشی خاندان طاهریان در خراسان بود.

از طرفی دیگر خلیفه عباسی امید داشت که با صدور چنین فرمانی، جلوی پیشرفت یعقوب لیث صفاری را در خراسان بگیرد.

نصر ، سمرقند را تختگاه خویش ساخت و برادرش اسماعیل را به جانشینی خود به بخارا فرستاد و به این ترتیب هر کدام از برادران را کارگزار شهری نمود.

رویارویی نصر و اسماعیل سامانی

خروج رافع بن هرثمه که روزگاری بر نواحی شمال خراسان چیره بود، طرح دوستی‏اش با اسماعیل سامانی و همچنین بدگویی سخن چینان نزد احمد، موجب بروز کدورت بین این دو برادر شد.

نصر با لشکری از سمرقند به قصد تنبیه اسماعیل عازم بخارا شد و از سوی دیگر اسماعیل هم برای مقابله با او از رافع بن هرثمه یاری خواست. لیکن کار به جنگ نکشید و با وساطت رافع اختلاف رفع شد.

با این همه، چندی بعد اسماعیل از ارسال مال خراج به سمرقند خودداری کرد و نصر بار دیگر برای تنبیه برادر لشکرکشی کرد.

در بین اختلاف دو برادر، حمایت و علاقه عامه، بیشتر متوجه نصر بود که از طرف خلیفه فرمان امارت داشت و گویی مردم اسماعیل را به چشم شورشگری یاغی تلقی می‏کردند، چنان که در شهر «پیکند» مردم از دادن آذوقه و علوقه به لشکر او اِبا کردند.

در جنگی که بین دو برادر روی داد (275 ق / 888 م) نصر مغلوب و اسیر شد. با این همه، اسماعیل، در معامله با برادر، متانت و نجابت فوق العاده‏ای نشان داد.

چنان که در پیش او با ادب و تواضع از اسب فرود آمد، دست برادر را بوسید و با احترام بسیار او را به سمرقند باز گردانید.

نصر هم که تا چهار سال پس از این واقعه در قید حیات بود، بی آن که به او متعرض شود، همچنان امارت اسمی تمام ماوراء النهر را برای خود حفظ کرد. رفتار نجیبانه اسماعیل با نصر، به حیثیت و اعتبار خاندان سامان افزود.

بخارا به ویژه بعد از وفات نصر «279 ق / 892 م» ، مرکز قدرت قابل ملاحظه‏ای شده بود چنانکه چندی بعد نیز فرمان خلیفه برای اسماعیل صادر شد و او به جای برادر بر تمام ماوراء النهر امارت یافت.

اسماعیل بن احمد سامانی

اسماعیل بن احمد سامانی «امیر دادگر - امیر ماضی» « 295- 279 ق / 907-892 م»

بسیاری از تاریخ نگاران، سال 279 ق / 892 م، یعنی سال برپایی حکومت امیر اسماعیل را، تاریخ واقعی سلسله سامانیان دانسته‏اند، در حالی که گروهی دیگر، نصر بن احمد را یکی از امیران این سلسله به حساب آورده و به این ترتیب خاندان سامانیان را ده تن نگاشته‏اند.

موقعیت بخارا پیش از به حکومت رسیدن اسماعیل سامانی

 اسماعیل بن احمد در فرغانه به دنیا آمد و در آغاز کار، از جانب برادرش، نصر، حکومت بخارا را به دست گرفت و این امر به درخواست اهالی بخارا بود که از هرج و مرج حاکم بر شهر خویش به نصر بن احمد، شکایت کرده بودند؛ در واقع مقارن با درگیریهای یعقوب لیث صفاری با خلیفه، امیر سمرقند که با انقراض طاهریان، حفظ ماوراء النهر را پس از تهدید صفاریان بر عهده خویش می‏دانست، عده‏ای از لشکریان خود را از بخارا به سرحد خراسان گسیل کرد تا در کرانه جیحون از تجاوز احتمالی صفاریان سیستان جلوگیری کنند. در نزاعی داخلی که بین سپاه ارسالی در گرفت، فرمانده لشکر به قتل رسید و به ناچار لشکر بدون هیچ نتیجه‏ای به بخارا بازگشت.

حاکم بخارا، احمد بن عمر، که از سوی نصر بن احمد در آن جا ولایت داشت، از بیم مؤاخذه امیر سامانی، بخارا را ترک گفت و شهر در دست سپاهیان خوارزم و خوارج محلی دچار هرج و مرج شد.

برای مدتی، شهر به دست حسین بن طاهر طائی غارت شد و چندی بعد نیز خوارج محل به بهانه هوا خواهی یعقوب لیث صفاری بر آن جا مسلط شدند.

بالاخره یکی از فقهای معتبر آن دیار به نام؛ ابو عبدالله بن ابی حفص، که ریاست عامه بخارا با او بود،

از نصر بن احمد درخواست کرد تا والی با کفایتی به آنجا گسیل دارد تا آن ولایت را از هرج و مرج برهاند. نصر نیز برادر خود اسماعیل را که در دستگاه او در اداره امور قدرت و کفایت لازم را از خود نشان داده بود به آنجا فرستاد «رمضان 260 ق / جولای 874 م».

حکمرانی اسماعیل سامانی در بخارا

به هر حال در اوایل کار، مشکل عمده اسماعیل، تحریکات ماجراجویانی محلی و مسأله راهزنان بود. اشخاص ناراضی در بخارا، دزدان را تحریک و تقویت می‏کردند و آنان نیز در اطراف بخارا به طور مستمر به دستبرد و غارت اموال مشغول می‏شدند.

امیر سامانی برای دفع اشرار، از محتشمان و دهقانان ولایت که نا امنی محل، بیشترین زیان را بدانان می‏رساند، یاری جست.

زمانی هم که به کمک آنها به غائله دزدان خاتمه داد، برای آن که این دهقانان «ملاکین محلی» را معارض قدرت خود نیابد، برخی از سرکردگانشان را به سمرقند نزد برادر فرستاد.

در هر حال از آن پس اسماعیل در بخارا به بسط قدرت پرداخت و در معامله با دربار سمرقند، چنان که باید اظهار اطاعت و انقیاد نمی‏کرد.

 به طوری که رافع بن هرثمه، سر کرده صعلوکان عرب که هم عنوان امارت داشت و هم مقارن آن ایام از جانب طاهریان بغداد بر ضد صفاریان در خراسان علم شده بود، بنای دوستی نهاد و خوارزم را نیز ضمیمه قلمرو خویش ساخت.

پیشرفتهای اسماعیل بر نصر که از سوی خلیفه امارت ماوراء النهر را داشت ، گران تمام شد تا آن که در جنگی که در 275 ق / 888 م بین دو بردار رخ داد، نصر مغلوب اسماعیل شد و از آن پس معترض اسماعیل نگشت.

فرمان حکمرانی ماوراء النهر برای اسماعیل از سوی خلیفه با وفات نصر در 279 ق / 892 م و با توجه به رفتار نجیبانه اسماعیل با برادرش و همچنین اعتبار و حیثیتی که آل سامان به دست آورده بود، خلیفه فرمان حکمرانی بر ماوراء النهر را برای اسماعیل فرستاد «محرم 280 ق / آوریل 893 م».

این امارت ، به امارت استیلا معروف گشت و از آن پس نیز با اظهار مجدد اطاعت و انقیاد در حق خلیفه، امارت ماوراءالنهر در خاندان سامانیان موروثی شد. این که بعد از امارت نصر، بخارا به جای سمرقند، تختگاه سامانیان شد، ظاهراً تا حدی بدان سبب بود که بخارا نزدیکترین شهر به سرحد خراسان و ماوراء النهر بود و به قول اصطخری، «هر کس آن جا می‏بود، خراسان را روبه روی خویش داشت و ماوراء النهر را پشت سر خود».

دو فرمان حکمرانی برای ماوراء النهر

با وجود، استقلال امارت ماوراء النهر برای اسماعیل، از همان اوایل با ماجرای عمرو لیث صفاری مواجه شد که طمع به فرمانروایی ماوراء النهر داشت.

در واقع عمرو، واقع بین تر از برادر و همچنین طالب صلح با خلیفه بود. وی به دنبال جنگهایی که در «ثغر» هند کرد و هدایایی که برای معتضد خلیفه فرستاد، بدین ترتیب با وعده و وعید خلیفه فرمان ولایت ماوراء النهر به نام عمرو لیث صفاری صادر کردکه متضمن عزل ضمنی امیر سامانی بود، دریافت کند و به این ترتیب خلیفه با این فرمان که موجب خرسندی فوق العاده عمرو لیث ‏شد،

در واقع قلمرو سابق طاهریان را که ماوراء النهر هم جزو آن محسوب می‏شد، به صفاریان سیستان می‏داد و در عوض او می‏بایست با اتکاء به این فرمان، و با خدعه یا شمشیر، به هر نحوی که بود، آن خطه را از تصرف امیر سامانی خارج کند.

اجراء فرمان که البته بدون برخورد و جنگ با امیر سامانی غیر ممکن به نظر می‏رسید و باطناً خلیفه هم از صدور آن راضی و خشنود نبود. ناگزیر جنگ بین عمرو لیث صفاری و امیر اسماعیل سامانی در گرفت که در این بین عمرو که مغلوب و اسیر شد.

واقع آن بود که بر حسب روایت طبری، در تمام ماوراء النهر، مردم و به ویژه طبقات نجبا و دهقانان،

طالب آرامش و صلح بودند و به همین سبب به حکومت خاندان سامانیان بیشتر از ماجراجویان صفاری، که دوام دولت خود را به جنگ و شمشیر وابسته می‏دانستند رغبت نشان می‏دادند.

به خصوص که مردم در ماوراء النهر، مطمئن بودند که به رغم فرمانی که خلیفه برای عمرو لیث فرستاد، میل باطنی و قلبی او با اسماعیل بوده و البته نظم و امنیت مملکت بر دست سامانیان که عمال رسمی خلیفه و جانشینان رسمی آل طاهر بودند، بیشتر تأمین می‏شد تا به وسیله صفاریان که تا اندازه‏ای مخل امنیت آنان محسوب می‏شدند و در عین حال از نظر خلیفه هم تا حدودی یاغی شناخته می‏شدند.

در حقیقت در ماوراء النهر، عام و خاص سامانیان را می‏خواستند. به خصوص که شهرت عدالت، نرمخویی و جوانمردی اسماعیل هم باعث شد تا عده زیادی از لشکریان صفار نیز به امیر سامانی علاقه مند شوند.

جنگهای امیر اسماعیل سامانی

·        جنگهای امیر اسماعیل در داخل قلمرو سامانی

رویارویی عمرو لیث صفاری با امیر اسماعیل سامانی

در یک تلاقی که بین اسماعیل با بخشی از سپاه عمرو لیث در حدود جنوب رود آموی رخ داد «286 ق / 899 م»، سردار لشکر عمرو، به نام محمد بن بشیر و به قولی محمد بن لیث، مغلوب و کشته شد و لشکرش نیز به اسارت درآمد. اما امیر بخارا که در این موارد همیشه نجابت انسانی و عدالت جوانمردانه از خود نشان می‏داد، اسیران را بدون «فدیه» آزاد کرد و بدین گونه برتری اخلاقی خود را نیز بر عمرو ثابت کرد.

این اقدام میل و علاقه عده زیادی از نام آوران سپاه عمرو را نیز به جانب اسماعیل کشانید و چون امیر صفاری حاضر نشد از نصیحت آنان پیروی کند و از عزیمت جنگ باز ایستد، عده زیادی از آنان، پیش از شروع جنگ بیعت خود را با عمرو نقض کردند و جمعی هم در طی نبرد که نزدیک بلخ روی داد «287 ق / 900 م» به اردوی اسماعیل ملحق شدند. همین قضیه شکست عمرو و پس از آن اسارت او را باعث شد و خلیفه که باطناً از این شکست راضی بود، مسرت خود را اعلام و طی فرمانی، قلمرو ماوراء النهر را به اسماعیل واگذار نمود. بدین گونه غلبه اسماعیل بر عمرو لیث که خطر صفاریان را از سر خلافت دور کرد، امیر سامانی را نزد خلیفه محبوب نمود و از این رو خراسان هم به قلمرو او افزوده شد.

چنان که سیستان نیز هر چند در دست اخلاف عمرو باقی ماند، ولی از سوی خلیفه ضمیمه قلمرو سامانی شد.

رویارویی داعی علوی با امیر اسماعیل سامانی  

اما در جرجان، سید محمد بن زید داعی علوی، که صاحب طبرستان و دیلم بود با امیر سامانی به منازعه برخاست و پنداشت که بعد از عمرو لیث، می‏تواند خراسان را به حوزه طبرستان ملحق کند.

از این رو از طبرستان به جرجان لشکر آورد تا کارگزاران اسماعیل را از خراسان بیرون کند.

امیر بخارا نیز لشکری بسیار، به همراه یک تن از سرداران خویش به نام؛ محمد بن هارون، که از طبقات عامه بیرون آمده بود، به دفع وی گسیل داشت.

در جنگی که در نزدیکی جرجان بین دو سپاه روی داد، نخست محمد بن هارون شکست خورد، اما چون لشکر طبرستان در تعقیب او پراکنده شدند، وی بازگشت و این بار در نبردی خونین، شکست سختی بر سپاه علوی داد، چنان که محمد بن زید داعی به سختی مجروح شد، پسرش زید هم به اسارت درآمد «287 ق / 900 م» پس از آن ، خلیفه امارت این ولایات را به سامانیان سپرد.

جدایی ری از قلمرو سامانی

محمد بن هارون که از سوی امیر سامانی، امارت جرجان و طبرستان یافت، چندی بعد در صدد کسب استقلال برآمد و بر بخارا یاغی شد.

همچنین ری را به دعوت و تشویق ناراضیان آن دیار از دست عمال سامانیان گرفت. «289 ق / 902 م»

اما خلیفه که ولایت ری را با حکومت قزوین و زنجان، به امیر سامانی داده بود، تمام این نواحی را به امارت «خراسان ضمیمه کرده بود».

اسماعیل هم محمد بن هارون را با امید و وعده به بخارا کشاند و با این حربه در میان راه توقیفش کرد.

ری را به برادر زاده خویش؛ منصور بن اسحاق، و چندی بعد جرجان را به پسرش احمد سپرد و بدین گونه قلمرو سامانی از زنجان و ری تا فرغانه و چاچ بسط یافت.

·        جنگهای امیر اسماعیل خارج از مرزهای قلمرو سامانی

 امیر سامان از همان آغاز امارت، نظارت بر ثغر ترک، در آن سوی سیحون را که مقابله با هجوم کفار به شهرهای اسلام و سعی در تدارک اسباب غزو و جهاد در بلاد آنها به هنگام ضرورت بود، اهتمام وافی داشت.

امیر اسماعیل در اواخر دوران امارت خویش، با هجوم دسته جمعی تعدادی از طوایف ترک مواجه شد که با عده‏ای بی شمار به نواحی شهرهای مسلمین روی آورده بودند. چنان که در اردوی آنها بیش از هفتصد بسته که متعلق به سرکردگان قوم بود وجود داشت.

اسماعیل لشکری گران برای دفع آنان فرستاد و تعداد کثیری مطبوعه هم به لشکر او پیوستند و بدین گونه سپاه مسلمین بر ترکان شبیخون زده و تمامی آنها را تار و مار کرد. در این بین عده بسیاری از ایشان کشته و تعداد زیاد هم به اسارت درآمدند، حدود رجب 291 ق / می 904 م، طبری .همچنین پس از وفات برادرش نصر، و بلافاصله بعد از دریافت منشور عمل ماوراء النهر، لشکر به جنگ ترکان قرلقی برد «محرم 280 ق / آوریل 893 م» و با تحمل محنت بسیار، شهر «طراز» را محاصره کرد.

عاقبت امیر طراز بیرون آمد و اسلام آورد که با بسیاری از دهقانان طراز گشاده‏رو شد و همچنین

کلیسای بزرگ را مسجد جامع کردند و به نام امیر المؤمنین معتضد بالله خطبه خواندند و به این ترتیب امیر اسماعیل با غنایم بسیار به بخارا آمد


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:53 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()


تاریخ قاجاریه(قسمت اول)





در این دوران طولانی صدو چند ساله تحولات و رویدادهای بسیاری در ایران رخ داد که آثار آن هنوز هم در جامعه دیده می شود .
رهبران قاجار ابتدا قدرت خود را از نظام قبیله ای آغاز کردند ، سرانجام به عنوان پادشاهان ایرانی در سطح جهان شناخته شدند .
این دوره طولانی و مهم از چند جهت حائز اهمیت است:
1-در این دوره است که سیاستهای استعماری اروپائیان در ایران نفوذ می کند.
2-در این دوره ایران وارد جنگهای طولانی با روسیه می شود و در نتیجه بسیاری از مناطق قلمرو حکومتی را از دست می دهد.
3-در این دوره مرزهای طبیعی ایران تغییر می کند و مناطق زیادی از ایران جدا می شود .
4-این دوره از لحاظ تحولات فکری و اندیشه‌ای و ساختار حکومتی قابل توجه است .
5-انقلاباتی که در این دوره رخ می دهد ، زمینه ساز تحول اجتماعی سیاسی عظیمی در ایران می شود .
6-وجود شخصیتها و روشنفکران و اصلاحگران ، مسائل مهمی را در این دوره ایجاد کرده اند.

مراحل تحولی در سلسله قاجار


به طور کلی بررسی قاجاریه بدون تقسیم بندی امکان پذیر نیست زیرا در دوره هر کدام از پادشاهان تحولات و رخدادهایی روی می دهد که با تحولات پادشاه قبلی متفاوت بوده است
دوران فرمانروایی قاجاریان بر ایران را به چند مرحله می توان تقسیم کرد :

مرحله اول: قاجاریه در تکاپوی قدرت


مرحله دوم : شکل گیری رسمی حکومت قاجاریه - حکومت آقا محمد خان 1203-1212 ه . ق
مرحله سوم : تثبیت و استواری حکومت قاجاریان سلطنت فتحعلی شاه 1212-1250 ه . ق
مرحله چهارم : حکومت محمد شاه
مرحله پنجم : حکومت ناصر الدین شاه
مرحله ششم : مظفر الدین شاه
مرحله هفتم : مشروطه و محمد علی شاه
مرحله هشتم : استقرار مشروطه و احمد شاه
مرحله اول : ایل قاجار پیش از کسب قدرت
الف : نسب و خاستگاه قاجاریه
طایفه ای هستند از نژاد مغولان ، ابتدا در ارمنستان ساکن بودند. . در هنگام شکل گیری قدرت صفویان یکی از قبایل مهم بودند . شاه عباس آنها را به مناطق گرگان و استرآباد کوچاند.
ب: قاجاریه در عهد نادر شاه
رئیس ایل قاجار در زمان سقوط سلسله صفویه کسی بود بنام فتحعلی خان قاجار .
پس از سقوط این سلسله به تهماسب شاه پیوست
اما به علت حسادت نادر بر دلیریها و جنگجوئیهای وی ، توسط نادر به قتل رسید. پسر وی محمد حسن خان قاجار همواره کینه نادر را به دل داشت اما نتوانست کاری بکند . پس از مرگ نادر در گرگان استرآباد شروع به جمع آوری سپاه شد
ج : قاجاریه در عهد زندیان
محمد حسن خان قاجار در عهد کریم خان بر علیه وی شورش کرد اما سرکوب و کشته شد پسران وی آقا محمد خان ، حسین قلی خان جهانسوز ، بر علیه زندیان قیام کردند
قیام حسین قلی خان جهانسوز سرکوب شد.
اما آقا محمد خان توانست سلسله زندیه را منقرض کرده و خود به مسند قدرت نشیند

سیر قدرت یابی آقا محمد خان


ایل قاجار از زمان نادر شروع به توسعه دادن نواحی سکونت خود شدند .در زمان کریم خان نواحی شمالی و تهران و قزوین به تصرف قاجاریان درآمد . سرانجام بر اثر قدرت نماییهای آقا محمد خان کلیه متصرفات زندیان به تصرف وی درآمد .

آقا محمد خان پسر محمد حسن خان قاجار بود


به هنگام کشته شدن پدرش به همراه برادرانش به دربار کریم خان زند پناهنده شدند و تا مرگ کریم خان در شیراز بود
پس از کریم خان به مازندران و گرگان بازگشتند و بنای ناسازگاری مجدد را با دولت زند شروع کردند
قدرت نماییهای آقا محمد خان از زمان علی مراد خان آغاز شد و در زمان لطفعلی خان به اوج رسید
آقا محمد خان طی سه جنگ به سالها 1203- 1205 - 1206 ، موفق شد نیروهای زندیان را شکست دهد و قلمرو و متصرفاتی آنان را به دست گیرد و به سال 1208 / 1209 آقا محمد خان در تعقیب لطفعلی خان به کرمان لشکر کشید و پس از تسخیر آن حکم به قتل و ویرانی و تنبیه مردم آنجا داد و دستور داد 20000 جفت چشم کنده و به او تحویل دهد.

پس از این سیاست خشن به سال 1209 به قفقاز لشکر کشید


از اینجا می توان آقا محمد خان قاجار را مؤسس سلسله قاجار دانست و پس از شکست لطفعلی خان زند ، در واقع عمر سلسله زند به پایان رسید و سلسله قاجار به حکومت رسید

مرحله دوم : حکومت آقا محمد خان


پس از اینکه نواحی جنوب ایران را گرفت به طرف شمال و سمت قفقاز لشکر کشید.

تاجگذاری در تهران :


پس از تصرف قفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی و پذیرش اطاعت و فرمان خان قاجار از سوی کلیه نواحی به استثنای مشهد و خراسان که هنوز زیر فرمان شاهرخ میرزا و فرزندش نادر میرزا بود ، آقا محمد خان زمان را برای تاجگذاری خود مناسب دید و به سال 1210 ه . در تهران به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد .

لشکرکشی به خراسان


پس از تاجگذاری آقا محمد خان هیچ مدعی دیگری به جز شاهرخ میرزا نداشت به همین دلیل برای برانداختن خاندان افشار به خراسان لشکر کشیدحکام محلی خراسان که فقط اطاعت ظاهری از خاندان افشار داشتند ، از ترس مجازاتهای شدید خان قاجارهمگی تسلیم آقا محمد خان شدند .نادر میرزا به افغانستان گریخت و شاهرخ کور همچنان در مشهد ماند و اطاعت خان قاجار را پذیرفت آنگاه آقا محمد خان در صدد جمع خزاین نادر درآمد سرانجام شاهرخ کور را به همراه خانواده اش به تهران روانه کرد و او در راه وفات یافت. آقا محمد خان پس از تصرف خراسان به زمانشاه درانی پادشاه کابل و هرات دستور داد اطاعت او را بپذیرند وقتی که کلیه نواحی شرق به تصرف خان قاجار در آمدخبر دست اندازی روسها در مرزهای شمالی به گوش آقا محمد خان رسید

صفات شخصی آقامحمد خان


او که مدت کرو فرش از 1192-1211 ، جمعا به مدت 18 سال طول کشید پادشاهی بود مدبر، رشید ، جنگ آور ، اما در سخت و بیرحمی و پول دوستی دوستی نظیری نداشت همچنین فوق العاده فردناسپاهی بود، رفتار او با لطفعلی خان و سایر زندیان علی رغم همه مهر و رافت کریم خان نسبت به او و زد و خوردهای مکرر با زندیان و قتل عامهای آنان ، همه بی انصافی او را بیان می کند

جنگ های آقا محمد خان در قفقاز


آقا محمدخان پس از شکست لطفعلی خان زند ، برای تصرف مجدد و سرکوبی حکمرانان قفقاز ، بدانسو لشگر کشید . این امر پیش از تاج گذاری در تهران صورت پذیرفت
سیر تهاجم آقا محمد خان به قفقاز در مرحله اول :
پس از اینکه نواحی جنوب ایران را گرفت به طرف شمال لشکر کشید
چون ایالت شروان و گرجستان در تمام دوران صفویان مطیع ایران بود و در دوره زندیه از تخت حکم پادشاهان ایران بیرون رفته بودند و حاکمیت دولت روسیه را قبول کرده بودند.
هراکلیوس دوم حاکم گرجستان به سال 1207 گنجه را تصرف کرده بودآقا محمد خان عینک لویی ویتون نسبت به اقدامات اهالی قفقاز برآشفت و به سال 1209 به آذربایجان حرکت کرد . ابراهیم خلیل خان جوانشیر والی آنجا به سختی مقاومت کردآقا محمد خان به سمت آنجا را محاصره کرد سرانجام پس از یک محاصره طولانی توانست شهرهای ایروان ، قراباغ ، شکی ، شیروان را تصرف کند ، و جهت تصرف تفلیس و گرجستان آماده شد

فتح تفلیس :


به سال 1210 برای مطیع کردن هراکلیوس دوم عازم تفلیس شد پس از مقاومت سخت گرجیان آنجا را گرفت هراکلیوس دوم فرار کرد کشتار و قتل و غارت آقا محمد خان در تفلیس ، یادآور فاجعه کرمان بود

علت قتل عام و غارت آقا محمد خان د رتفلیس :


برای عبرت سایر امرای قفقازیه ، جلب محبت مسلمانان آن ناحیه اصولا بنابر تعصب مذهبی که داشت دستور داد جمعی از مسیحیان روحانیون را در کورا غرق کرد همچنین دستور ویرانی و نابودی بعضی از کلیسا های شهر را داد پس از تصرف قفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی ، آقا محمدخان به سال 1210 ه . در تهران به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد زمانیکه خبر فتح تفلیس و گرجستان به گوش کاترین دوم حاکم روسیه رسید ، برآشفت ( زیرا هراکلیوس حاکم گرجستان زیر حمایت دولت روسیه بود) و در صدد انتقام از خان قاجار برآمد .دولت روسیه نیرویی به سرکردگی گداویچ جهت تصرف گرجستان فرستاد ، نیروی دیگری نیز به دربند فرستاد .چون حاکمان این نواحی از کمک فوری شاه ناامید شدند به سپاه روس ملحق شدند به این ترتیب دربند ، طالش ، گنجه اطاعت روس را پذیرفتند حتی طولی نکشید که سپاهیان روس از کنار ساحل رود ارس وارد دشت مغان شدند .شاه قاجار بلافاصله از تهران به جانب آذربایجان حرکت کرد در قفقاز به محاصره قلعه شوشی پرداخت . در جریان محاصره گروهی که از اقدامات خشمگین و تندروی خسته شده بودند بر سرش ریختند و او را کشتند

سلطنت فتحعلی شاه

مرحله سوم : تثبیت و استواری حکومت قاجار


با مرگ آقا محمد خان در سال 1211 ، برادر زاده او به نام بابا خان ( معروف به فتحعلی شاه ) جانشین وی شد . فتحعلیشاه نه تنها قلمرو حکومت قاجار را حفظ کرد بلکه با اقدامات وفعالیتهایی که طی 37 سال حکومت خود انجام داد ، موجب تثبیت و استوار حکومت قاجاریه گردید . دوران فرمانروایی فتحعلشاه برایران یکی ازمهمترین دوره های حکومت قاجار است . این دوره یکی از پرحادثه ترین و جنجالی ترین دوره های قاجار است . تمام حکمرانی شاه در این دوره در جنگ و کشمکش با دشمنان خارجی و مدعیان سپری شد . اما علی رغم وجود کشمکش و جنگهای طولانی در این دوره تحولات و تغییراتی نیز در این دوره ایجاد شد که در ساختار قدرت و نهاد حکومت تاثیر گذارد .

ویژگیهای مهم این دوره :


در این دوره در زمینه علمی و فرهنگی فعالیتهایی انجام شد .
همچنین تحولات فراوانی در نظام کشور ایجاد گردید . این تحولات عبارتند از :
در امور نظامی و لشکری ،تحول در نهاد سیاست و امر حکومت ،تحول در نوع فکر و اندیشه ، تحولات در سیستم اداری و اجرائی، تحولات به وجود آمده در نظام جتماعی و زندگی مردم با توجه به طولانی بودن دوره حکومت فتحعلیشاه ، وجود تحولات و تغییر خاص در این دوره را باید از چند جنبه مورد بررسی قرار داد که خود بحث مفصلی است .

وفات فتحعلیشاه


نوزدهم جمادی الاخر 1250ه. ق پس از مرگ عباس میرزا (1249 ) ، فتحعلیشاه برای وصول بقایای مالیات فارس که پسرش میرزا حسینعلی میرزا والی آن ایالت بود ، از تهران به سوی جنوب حرکت کرد . اما به علت علیل بودن و ضعف مزاجی که از چندی پیش به وی دست داده بود ، در اصفهان در نوزدهم جمادی الاخر سال 1250 در 68 سالگی پس از 37 سال سلطنت بدرود حیات گفت . فتحعلیشاه در دوره پادشاهی طولانی خویش همواره سرگرم کشمکش با قوای داخلی و خارجی بود و به کمک فرزندان خود بود که توانست بر مشکلات داخلی توفیق یابد

مرحله چهارم : حکومت محمد شاه


ظل السلطان دهمین پسر فتحعلیشاه بود هنگام فوت پدرش در اصفهان، حکمران تهران بودپس از رسیدن خبر فوت فتحعلیشاه به تبریز، محمد میرزا فرزند عباس میرزا که پس از فوت پدر سمت ولیعهدی یافته بود در تاریخ ششم رجب 1250 در تبریز با دستیاری میرزا ابوالقاسم فراهانی به تخت پادشاهی جلوس کرد و در چهاردهم این ماه به همراه سفرای انگلیس و توپخانه و سپاه مفصلی که فرماندهی آنها با لندزی از سران لشگری انگلیس بود، از آذربایجان به قصد طهران حرکت کرد.

ظهور مدعیان سلطنت


براثر انتشار خبر وفات فتحعلیشاه در پایتخت و اغلب ولایات ایران، شاهزادگان به ادعای سلطنت برخواستند.در تهران شاهزاده علیشاه ظل السلطان پسر دهم فتحعلیشاه خود را عادلشاه و علیشاه خواند. در فارس حسینعلی میرزا فرمانفرما به کمک برادرش حسنعلی میرزا شجاع السلطنه هر یک خود را پادشاه مستقل خواندند و سکه و خطبه به نام خود کردند.بقیه شاهزادگان نیز در حوزه های حکمرانی خود در انتخاب روش و طریقه ای که تبعیت آنان را نسبت به پادشاه وقت تعیین نماید سرگردان بودند.
زمانیکه محمدشاه همراه با سپاه خود به پایتخت (تهران) رسید به کمک وزیر خود، میرزا ابوالقاسم فراهانی (قائم مقام) به سرکوب مدعیان پادشاهی پرداخت.
قائم مقام شاهزاده فیروزمیرزا را با منوچهرخان معتمدالدوله و لیندسی از افسران انگلیسی را 5000 سربازان و توپخانه به شیراز روانه کرد تا حسینعلی میرزا فرمانفرما را سرکوب کنند.سربازان و نیروهای دیگری به بروجرد و ملایر فرستاد.
تمام مدعیان سلطنت به جزء ظل السلطان ، وقتیکه خود را در مقابل سپاه بزرگی دیدند تسلیم شده و به محمد شاه پیوستند . عده ای دیگر از شاهزادگان را قائم مقام دستگیر و زندانی ساخت و محمد شاه را از خطر بزرگی که در آغاز سلطنت او پیش آمده بود نجات داد.قائم مقام به پاداش خدماتی که در سرکوب مدعیان سلطنت نمود به مقام صدراعظمی ارتقا یافت و محمد شاه کلیه امور کشور را به وی سپرد
سلطنت محمدشاه دارای چند ویژگی بود که پادشاهی او را از شاهان دیگر متمایز می کرد:
به قتل رساندن صدراعظم خود، میرزا ابوالقاسم فراهانی
حکومت 90 روزه ظل السلطان
لشکرکشی به هرات 1253 1254
نتایج این لشگرکشی
سیاست انگلیس در مورد هرات
اختلافات ایران و عثمانی در دوره محمد شاه
معاهده ارزنة الروم
ظهور فرقه های مذهبی:
قیام آقاخان محلاتی
ظهور فرقه بابیه
مؤسس فرقه بابیه
قیام سالار در خراسان
اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران مقارن فوت محمد شاه

قائم مقام فراهانی
خصوصیات اخلاقی و ویژگیهای اداری قائم مقام فراهانی :


قائم مقام علاوه بر کفایت و کاردانی کشورداری مردی بسیار فاضل و در حسن خط و سلاست انشاء و هنر استیفا و سیاق سرآمد زمان خود بود.او در نثر فارسی موجد سبکی تازه که در روانی و شیرینی و متنانت بی نظیر است.کسانیکه در زیردست قائم مقام کار می کرده اند همه مردمانی فاضل و منشی بودند.وجود قائم مقام در تبریز باعث اجتماع جمع بالنسبه کثیری از اهل فضل و انشاء در آنجا و محرک نهضتی تازه در نشر فارسی گردیده بود.
محمدشاه بعد از آنکه با کمک و تدبیر قائم مقام بر اکثر مدعیان فائق گردید و بر کرسی سلطنت مستقر گردید همان راهی را رفت که پدرش در قتل اعتمادالدوله حاجی میرزا ابراهیم کلانتر پیش گرفته بود و پسرش در کشتن میرزا تقی خان امیرکبیر پیروی نمود.
قائم مقام در تحکیم اساس سلطنت محمدشاه صادقانه کوشید و کفایت و لیاقت قابل توجهی از خود نشان داد. و چون شاه او را بزرگترین عامل موفقیت خویش می دانست، و مکرر حسن اعتقاد پدر خود عباس میرزا را نسبت به قائم مقام دیده و شنیده بود او را به مقام صدارت برگزید. قائم مقام طبعاً مردی مستبد به رأی و تاحدی خودخواه بود. او به زودی زمام کلیه امور کشور را در دست گرفت.او علاوه بر اختیار داری در کلیه امور کشوری و لشگری، در امور خصوصی شاه و حرمخانه و بسیاری از خصوصیات زندگی وی دخالت می کرد.چون قائم مقام از لا ابالیگری وضعف مزاج و سستی اراده محمدشاه به خوبی اطلاع داشت. امور لشگری و کشوری را شخصاً و بدون مراجعه به شاه اداره می کرد. او به واسطة سوءظنی که به غالب درباریان و اطرافیان شاه داشت. هیچ یک را در کارهای مملکت با خود شریک قرار نمی داد .
قائم مقام از اختیاراتی که در اثر نفوذ شخصیت خود در کشور به دست آورده بود به نفع مملکت استفاده می کرد .دشمنان و مخالفین قائم مقام نسبت به اقدامات اصلاحی او حسادت ورزیدند.بضی از رجال و اطرافیان شاه و کسانیکه برای رسیدن به مقامات عالیه کشورمی و لشگری صدراعظم دانا و توانا را سد راه خود می دانستند. اقدامات او را دلیل بی اعتنایی نسبت به شاه و نشانه خودسری و استبداد رأی دانستند.دشمنان صدراعظم به محمدشاه چنین وانمود کردند که قدرت روز افزون صدراعظم موجب زوال سلطنت خواهد شد.سرانجام محمدشاه تحت تأثیر افکار و عقاید مخالفین صدراعظم دستور داد قائم مقام را در 27 ماه 1251 به قتل رساندند .

نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:39 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

حاج میرزا آقاسی

محمدشاه پس از قتل قائم مقام، مقام صدارت را به حاج میرزا آغاسی، آخوند ایروانی، سپرد. حاج میرزا آغاسی به مدت سیزده سال مقام صدارت اعظمی حکومت محمد شاه را به عهده داشت.او فردی ساده لوح و بی تدبیر بود. و در تمام پادشاهی محمدشاه ادارة امور کشورم برعهدة او بود و محمد شاه پیوسته به او اعتماد و ارادتی مخصوص نشان می داد . محمدشاه علاوه بر آنکه به هیچ وجه در مقابل اعمال و اقوال و خواهش و فرمایش حاجی میرزا آغاسی مخالفتی نشان نمی داد، با وجود همة خطاها و خرابکاریهای جاجی میرزا آغاسی، هر کس هر چه در مورد او می گفت، علاوه بر آنکه نادیده می گرفت به تبعید و آزار او نیز می پرداخت.
محمدشاه حاج میرزا آغاسی را مراد و مرشد خود می دانست ودر نامه هایی که به او می نوشت او را (حاجی سلمه الله تعالی) یا (روحی فداک) خطاب می کرد.
محمدشاه عقیده داشت هر چه حاج میرزا آغاسی انجام دهد عین صوابست، او نیز با اقدامات بی تدبیرانه بیشترین ضربه را بر اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور ایران در این دوره وارد آورد. حاج میرزا آغاسی در مدت صدارت خود املاک بسیار از متعلقات دولت و مردم را غصب کرد.عوام فریبی و سالوس و ریاکاری از خصائص اخلاقی حاجی میرزا آغاسی بود.او برای جلب قلوب مردم هرگز جواب رد به متقاضیان حقوق مستمری یا پاداش نمی داد .نتیجة سوء سیاست و بی تدبیری و بی کفایتی حاج میرزا آغاسی در ادارة امور کشور، تهی شدن خزانه از پول و ا متناع فرمانروایان و حکام ایالات از فرستادن مالیات به پایتخت و پریشانی و اختلال مالیه مملکت بود

حکومت 90 روزه ظل السلطان

ظل السلطان دهمین پسر فتحعلیشاه بود هنگام فوت پدرش در اصفهان، حکمران تهران بود. او با بسیاری از شاهزادگان و حکام ولایات مرکزی ایران و عده ای از درباریان که در تهران بودند همدست و هم عهد شد و خود را پادشاه خواند.
ظل السلطان پس از اعلام سلطنت خود به دست به بذل و بخشهایی در میان مردم زد. دسته های نظامی را که همراه فتحعلیشاه به اصفهان رفته بودند با فرماندة آنان علینقی میرزا رکن الدوله به پایتخت اظهار کرد. علینقی میرزا فرمان ظل السلطان را پذیرفت و با سپاه خود و کلیه ذخائر و اثاثیه سلطنتی به تهران آمد. و ضمن دمتگزاری بازوبند فتحعلیشاه را که یک پارچه الماس موسوم به دریای نورو به وزن 40 گرم بود به ظل السلطان تسلیم کرد.علینقی میرزا علاوه بر قبول اطاعت محض از ظل السلطان، از طرف او نامه هایی به حکام ولایات نوشت و آنانرا به قبول امر و فرمان ظل السلطان خواند. ظل السلطان، یکی از محارم خود، محمد جعفر خان کاشی را به وزارت برگزید.علینقی میرزا رکن الدوله از طرف ظل السلطان به تبریز رفت تا محمدمیرزا را به قبول سلطنت ظل السلطان دعوت کند. از طرف دیگر محمدمیرزا ولیعهد رسمی، با شنیدن خبر وفات فتحعلیشاه به کمک میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی در صدد جمع قوا برای تسخیر تهران و سرکوب کردن ظل السلطان برآمد.قائم مقام سپاهی را برای سرکوب ظل السلطان روانه تهران کرد .از طرف دیگر ظل السلطان نیز سپاهی به تعداد 000/15 تن به سرداری برادر دیگر خود، امام ویردی میرزا ایلخانی برای تصرف زنجان، آذربایجان و تهدید محمدمیرزا روانه کرد.دو سپاه در نزدیکی قزوین روبه رو شدند و پس از برخورد مختصری سپاه ظل السلطان از هم پاشید و همگی به اردوی محمدمیرزا پیوستند.بدین ترتیب امید ظل السلطان به یأس مبدل شد و درصدد پوزش و عذرخواهی و جلب محبت محمدمیرزا برآمد.سرانجام محمدمیرزا در اول رمضان 1250 وارد تهران شد و روز 14 آن ماه تاجگذاری کرد و سلطنت 90 روئزه ظل السلطان پایان گرفت .

لشگرکشی محمد شاه به هرات

محمدمیرزا در زمان ولیعهدی پدر خود عباس میرزا مأمور فتح هرات گردید و در حین محاصره هرات، به علت فوت پدرش عباس میرزا، هرات را رها کرد و با کامران میرزا حاکم هرات صلح کرده و قرار شد کامران میرزا هر ساله خراجی به دولت ایران بپردازد و خود را از دست نشاندة این دولت بکند. در اوایل پادشاهی محمد شاه، کامران میرزا نقض عهد کرد و حتی به تعرض به خاک سیستان پرداخت. در این زمان روسها به علت دست یافتن به خارا و فیوه و نزدیک شدن به حدود افغانستان پادشاه ایران را برای لشکرکشی به هرات تشویق می کردند.مستشاران و مأمورین انگلیسی تلاش کردند که محمد شاه را از لشکرکشی به هرات بازدارند و چون شاه اعتنایی به خواهش آنان ننمود. افسران انگلیسی سپاه ایران را ترک کردند. محمدشاه در 19 ربیع الثانی 1253 به قصد تسخیر هرات عازم شد. دولت انگلیس که به موجب عهدنامة با ایران شرط کرده بود که در اختلاف بین ایران و افغانستان مداخله نماید چون مساعیش در منصرف کردن محمدشاه از لشکرکشی به هرات مفید نیفتاد به برانگیختن امرای افغان بر ضد ایران اقدام نمود. دولت انگلیس نمایندة خود یعنی الکساندر برتر را پیش دولت محمدخان حاکم کابل فرستاد تا او را به یاری کامران میرزا دعوت نماید.دوست محمد خان با پیشنهاد شرایطی حاضر شد که با کامران میرزا همدست گردد، اما چون دولت انگلیس زیربار قبول شرایط دوست محمدخان نرفت و روسها نیز سعی بسیار در جلب خاطر دوست محمدخان و برادرش امیر قندهار کهندل خان داشتند، عاقبت این دو برادر جانب پادشاه ایران را گرفتند و انگلیسیها از این اقدامات خود به نتیجه ای نرسیدند کامران میرزا مردی بی کفایت بود، اما وزیر او یارمحمدخان، با جمع آوری سپاهی به تحکیم قلعة هرات پرداخت و پوتین جر مهندس توپچی انگلیسی نیز او را در این کار جداً یاری نمود. محمدشاه و سپاهیانش محمد دو ماه پشت حصار هرات ماندند و به تسخیر آن قادر نشدند.در حین محاصرة هرات سفیر انگلیس جان مک نیل به اردوی محمدشاه آمد و تقاضای صلح با کامران را پیشنهاد نمود.در همین زمان سیمونیچ سفیر روس نزد محمد شاه رفت و او را به یاری افسران روسی آگاه نمود نتایج لشگر کشی محمدشاه به هرات
محمدشاه با اعلام مساعدت سفیر روس به ادامة محاصرة هرات پرداخت و به پیشنهاد سفیر انگلیس توجهی نکرد.جان مک نیل سفیر انگلیس از این عمل به خشم آمد به تهران برگشت و شاه ایران را تهدید کرد که اگر دولت ایران به تصرف هرات اقدام نماید، دولت انگلیس آنرا عملی خصمانه خواهد شمرد. دولت انگلیس بلافاصله پس از این هشدار کشتیهای جنگی خود را برای تصرف جزیره خارک اعزام کرد. در این زمان علاوه بر تصرف جزیرة خارکم توسط اعمال انگلیس شورشهایی نیز در بعضی از نقاط کشور اتفاق افتد که عمال انگلیسی در نهان دامنة آن طغیانها را توسعه می دادند تا به هر صورت که باشد شاه را از تسخیر هرات بازدارند.در این زمان محمدشاه اوضاع آشفته داخلی کشور را مشاهده کرد و چون دید از عهدة محاصرة هرات و خصومت علنی با انگلیس بر نمی اید بعد از تحمل خسارات و تلفات بسیار از سرحصار این شهر دست برداشت و بدون آنکه با کامران میرزا اقدام به امضای قراردادی یا توافقنامه ای نماید به تهران بازگشت.لشکرکشی ناموفق محمدشاه به هرات و توطئه های دولت انگلیس در این مورد لطمة بزرگی به حیثیت ایران در داخل و خارج از کشور ایران وارد آورد، و زمینه، جدایی هرات و افغانستان را از به ایران به طور کامل فراهم کرد

سیاست انگلیس در مورد هرات

انگلیسیها افغانستان را جزء لاینفک هندوستان مستعمره مهم و اصلی انگلستان می دانستند.بریتانیا می خواست به هر صورت یک حکومت پوشالی دست نشانده در افغانستان که سنگر طبیعی هندوستان بود به وجود آورد.انگلیسیها می توانستند با سلطه بر افغانستان راه نفوذ روسیه را به طرف هندوستان ببندند.در افغانستان نیز عمال انگلیسی بتدریج نفوذ خود را بسط دادند.کوشش عمال انگلیسی در افغانستان این بود که قدرت و نفوذ حکام و امرای کابل را که غالباً متمایل به دربار ایران بود و سلطة دیرین و تاریخی که یک کشور همنژاد و همزبان و همکیش خود یعنی ایران را بر استقرار و نفوذ استعماری بیگانه ترجیح می دادند، از میان بردارند

اختلافات ایران و عثمانی در دوره محمد شاه

بین ایران و عثمانی دائماً بر سر مسائل سرحدی و تعرضات ایلات دوطرف به خاک یکدیگر و بدرفتاری ترکان عثمانی نسبت به زوار و تجار ایرانی در خاک عراق اختلاف بروز می کرد. از جمله در موقع سرگرمی محمدشاه به محاصرة هرات یعنی در سال 1253 سوء استفاده کردند. والی بغداد در این سال که از ترقی تجارت بندر خرمشهر در مقابل بصره در رشک بود به بندر خرمشهر لشکر کشید. و قسمت مهمی از آنجا را ویران نمود و به بازرگانان آنجا صدمة بسیار زد.در سال 1258 محمود پاشا والی ولایت سلیمانیه پس از معزول شدن به دولت ایران پناهنده گردید. محمدشاه از دولت عثمانی خواست که محمود پاشان را به شغل اول خود برگردانند.چون دولت عثمانی در برابر خواهش محمدشاه مسامحه نمود محمدشاه به والی کردستان دستور داد که به یاری محمود پاشا به خاک عثمانین حمله ببرد.والی کردستان در حمله به خاک عثمانی شکست خورد، و محمدشاه خود تصمیم گرفت برای جنگ با دولت عثمانی سپاهی جمع کند.در این زمان سنفرای دو دولت و به وساطت سرای روس و انگلیس در طهران و استانبول قرار شد انجمنی برای حل اختلافات تشکیل دهند. انجمن تشکیل شده توسط نمایندگان چهار دولت روس، انگلیس، ایران و عثمانی ، به مذاکره در مورد حل اختلاف پرداختند اما نتیجة ثابتی حاصل نشد. در سال 1258 والی بغداد با بهانه ای به کربلا لشکر فرستاد. و به قتل عام مردم آنجا دست زد و نزدیک نه هزار تن از مردم بیگانه آنجا را که تمام شیعه و اکثراً ایرانی بودند کشت.نرسیدن این خبر محمدشاه را به خشم آورد بلافاصله دستور داد برای انتقام این حرکت سپاهی به سرحد عراق عرب اعزام شود .وساطت نمایندگان روس و انگلیس مانع از اعزام لشکر ایران جهت حمله به خاک عراق شد و قرار شد انجمنی در ارزنه الروم با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل شود .

معاهده ارزنة الروم

میرزا تقی خان امیرکبیر از طرف دولت ایران مأمور مذاکره با دولت عثمانی شد.
میرزا تقی خان از سال 1258 تا 1262 یعنی نزدیک سه سال در ارزنه الروم با نمایندگان دول همسایه (روس و انگلیس و عثمانی) برای رفع اختلافات بین ایران و عثمانی مذاکره می کرد. در مدت مذاکره میرزا تقی خان در ارزنه الروم، وی یک بار به علت غوغای عوام و تحریک دشمنان نزدیک بود به قتل رسید.سرانجام در تاریخ 16 جمادی الثانیه 1262 معاهدة ارزنه الروم در این شهر شامل نه ماده بین نمایندگان ایران و عثمانی و با وساطت سفرای روس و انگلیس منعقد شد.به موجب این عهدنامه، دولت ایران از دعاوی خود نسبت به سلمیانیه و قسمت غربی ولایت زهاب صرفنظر کرد.دولت عثمانی نیز حق تصرف ایران را نسبت به بندر خرمشهر و جزیرة خضر و ساحل چپ شط العرب و حق کشتیرانی این دولت را در این قسمت شناخت.
قرار شد عثمانیها نسبت به زوار و تجار ایرانی رفتار سوء سابق را ترک کنند.طرفین خاک خود با رعایای یکدیگر به قواعد بین المللی رفتار نمایند. عهدنامه مذکور از اختلافات ارضی و مشکلات سرحدی دو دولت را به طور قطع از میان نبرد. نقل و انتقال عشایر سرحدی و عادت آنان به ییلاق و قشلاق همچنان مشکلاتی را برای تحدید حدود مرزها فراهم می کرد . مسئله تعیین حدود ایران و عقمانی که بایستی فقط بین دو دولت و با دست نمایندگان ذینفع حل بشود همیشه به صورت یک مشکل عمده سیاسی موجب تیرگی روابط دو دولت بود و تا پایان امپراطوری عثمانی و انقراض آن دولت و استقرار مشروطیت در ایران ادامه داشت

ظهور فرقه های مذهبی:

قیام آقاخان محلاتی

در سال 1232 شاه خلیل الله از سادات حسینی که بر بقیة فرقة اسماعیلیه در ایران و هندوستان ریاست روحانی داشت و چندی نیز به حکومت کرمان رسیده بود و یزد بدست فتنه جویان به قتل رسید. فتعلیشاه برای استمالت یاران او پسر بزرگش آقاخان را به دامادی خود اختیار نمود و حکومت قم و محلات را به او داد. آقاخان در دستگاه قاجاریه محترم بود و محمدشاه در سال 1251 حکومت کرمان را به او سپرد.
در سال 1255 آقاخان که از طرز رفتار حاجی میرزا آقاسی با خود راضی نبود سر به طغیان برداشت. لشکریان دولتی به سرکوب او پرداختند و آقاخان به قلعه بم پناه برد. و سپس به دستور محمدشاه در محلات اقامت گزید. پس از چند آقاخان به بهانة حرکت به مکه از محلات به یزد رفت. در یزد آقاخان مریدان نقش دور او را گرفتند و آقاخان بار دیگر راه طغیان پیش گرفت. این دفعه بهاء الدوله بهمن میرزا از نوادگان فتحعلیشاه که حکومت یزد را برعهده داشت به جنگ با آقاخان اقدام نمود. آقاخان بار دیگر مجبور گردید به کرمان پناه ببرد و چون در کرمان نیز مغلوب شد در سال 1257 از راه قندهار به هند رفت حمایت دولت انگلیس قرار گرفت .
در اواخر دورة سلطنت محمدشاه برادر آقاخان، ابوالحسنخان معروف به سردار بار دیگر از قندهار به بلوچستان حمله آورد ولی به زودی سرکوب شد.خاندان آقاخان هنوز در هند ریاست اسماعیلیان ایران و هند را برعهده دارند.

ظهور فرقه بابیه

هنوز فتنة آقاخان محلاتی به کلی خاتمه نیافته بود که محمدشاه با بروز فتنه های جدیدی مواجه گردید.در نواحی شمال شرقی خراسان طایفه قادریه (نخشبندیه) به مخالفت با حاکم خراسان قیام کردند. و در همان زمان در جنوب ایران نیز صاحب داعیه ای به نام سیدعلی محمد شیرازی معروف به باب در لباس مذهبی و به عنوان ارشاد و هدایت خلق قیام کرد. و فرقه جدیدی به نام بابیه را پدید آورد. آئیین بابیگری از شیخیگری پدید آمده و شیخیگری را شخصی به نام شیخ احمد احسانی در زمان فتحعلیشاه ابداع نمود. شیخ احمد احسایی یکی از علمای شیعه از اهل ساحل بحرین یعنی قسمت احساء بود. شیخ احمد، فردی فاضل و فصیح بود ولی در تشیع راه افراط را به یهود و عقایدی را در مورد اصول دین ابداع کرد که با عقاید علمای سابق شیعه فرق می کرد. او از اصول خمسة دین سه رکن توحید، نبوت و امامت را پذیرفت، عدل و معاد را منکر شد. شیخ احمد خود را شیعه کامل و واسطة بین امام غایب و مردم دانست و بدین طریق فرقة بد شیخیه را ابداع نمود. جانشین او سید کاظم رشتی راه او را ادامه داد و شاگردان بسیاری را تربیت کرد که علی محمد شیرازی یک نمونه از آنها بود.
در ابتدای دعاوی جانشینی سیدکاظم رشتی، بین علی محمد شیرازی و دیگر شاگردان سیدکاظم رشتی از جمله حاج محمد کریم خان قاجار در کرمان درگیری به وجود آمد. او علی محمد شیرازی بر او غلبه کرد و خود را واسطة بین امام زمان و مردم خواند و فرقه جدید بابیه را تأسیس نمود

مؤسس فرقه بابیه

علی محمد شیرازی ( باب )
سیدعلی محمدشیرازی، دعوت خود را از بوشهر (به سال 1260) آغاز کرد. او ابتدا خود را نایب امام زمان خواند، اما اندکی بعد دعوت گرانتری نمود خود را مظهر تامة خلق و بقیة الله و بالاخره امام دوازدهمم و باب علم الهی خواند. عمال زیرک حکومت هند انگلیس که در پی چنان بهانه هایی برای برپاکردن آشوب در ایران بودند سید را وسیلة تبلیغات سیاسی خود قرار داده تا حدی که امکان داشت از مردم ساده لوح و طماع به عنوان مرید دور او گرد آوردند. علمای محمدباب یعضی از مریدان خود را به شیراز فرستاد و شروع به تبلیغات دینی نمود ودر آن شهر نیز عمال انگلیس در پرده به مقاصد او کمک کردند. دعوت علی محمد باب در شرایط و بوشهر و بعضی دیگر از نقاط ایران پیروانی پیدا کرد. منوچهر خان معمتدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان برد و او را تحت حمایت خود خواند.پس از فوت منوچهرخان به سال 1263 ، علما مجلسی آرسته و باب را مورد سوال قرار دادند. چون علی محمد باب نتوانست سوالات علما و روحانیون را در مجلسی که تشکیمل داده بودند، بدهد از دعاوی خود توبه کرد.
اما در این زمان پیروانش در نواحی مختلف کشور به تبلیغات وسیع و ایجاد آشوبها و شورشهایی دست زدند. محمدشاه برای جلوگیری از این هرج و مرجها به دستور حاج میرزا آغاسی، علی محمد را از اصفهان به آذربایجان تبعید کرد. در آذربایجان علی محمد باب را در قلعة چهریق واقع در ماکو زندانی کردند.شورش گسترده پیروان باب در زنجان، مازندران، شیراز باعث شد، حکومت وقت (ناصرالدین شاه قاجار) او را از زندان بیرون کرده و به فتوای علمای تبیریز به سال 1266 اعدام کردند. اندکی بعد از تیرباران شدن باب، در دوران ناصرالدین شاه شورشهایی سخت به وسیله طرفداران باب صورت گرفت و توطئه هایی برای قتل شاه و صدراعظم ایران امیرکبیر به وسیله بابیان چیده شد. توطئه ناموفق با بیان در ترور ناصرالدین شاه قاجار، باعث شد که دولت وقت تمام پیروان بابی را از ایران اخراج کند و آنان را به عراق تبعید کند. تبعید بابیان به عراق و تغییر محتوایی جنبش بابیه به فرقه بهائیت، دسیسه های دولت انگلیس و روس از نکات قابل تأمل در تاریخ معاصر ایران است.

قیام سالار در خراسان

حکومت خراسان در زمان فتحعلیشاه به دست اللهیارخان آصف الدوله صدراعظم شاه اداره می شد. در زمان محمدشاه آصف الدوله میل داشت به مقام صدراعظمی سابق خود برسد. به همین دلیل با حاج میرزا آغاسی به شدت دشمنی می کرد. حاج میرزا آغاسی نیز که به طور کامل بر محمد شاه و دبار استیلای تمام داشت در دور کردن اللهیار خان آصف الدوله تلاش می کرد. در سال 1262 به علت بیماری محمدشاه و نابسامان بودن اوضاع دربار ، حسن خان سالار پسر آصف الدوله که به جای پدر حاکم خراسان شده بود، از قبول اوامر حاج میرزا آغاسی سر پیچید و برعلیه او شورش کرد. حسن خان سالار به کمک قوچانن ابتدا قلعة کلات را تحت تصرف خود درآورد، سپس با قوائی که جمع کرده بود راه طهران را پیش گرفت و تا سبزوار جلو راند.محمدشاه در بدو امر دو تن از سرداران خود به نام های محمد علیخان ماکوئی و ابراهیم خلیل خان ماکوئی را به دفع سالار فرستاد ولی سرداران مذکور موفق به تصرف مشهد نشدند. محمدشاه ناچار حکومت خراسان را به برادرش حمزه میرزا حشتمه الدوله سپرد و او را با سپاه کافی به خراسان روانه ساخت. سپاهیان دوطرف در بین سبزوار و شاهرود به هم رسیدند و طی زد و خورد و درگیری، طرفین سپاهیان سالار شکست خورده و منقرض شدند.سالار از سبزه وار گریخت و جمعی از ترکمانان را مجدداً گرد آورد و به کلات حمله برد و در پناه استحکلمات آن قلعه طبیعی مدت 8 ماه برابر سپاه حمزه میرزا مقاومت کرد. در اوایل سال 1264 سالار مجدداً قوتی حاصل کرد و حمزه میرزا برای آنکه ایلات ترکمن را از همدستی با سالار منصرف سازد به سرکوبی آنان شتافت او 300 خانوار از ترکمان را به حوالی تهران کوچ داد و جمعی را نیز به اردوی خود ملحق ساخت . در این زمان سالار مجدداً مشهد را محاصره کرد، ولی حمزه میرزا بار دیگر سالار را در 48 کیلومتری شمال شرقی مشهد شکست داد. سالار به طرف سرخس عقب نشست، ولی در همان اوقات حمزه میرزا مریض شد و عملیات تعقیب سالار متوقف شد.سالار با قوای جدید تا 60 کیلومتری مشهد پیش آمد و اندکی بعد از آن تاریخ خبر فوت محمدشاه در خراسان انتشار یافت و سالار درصدد برآمد از هرج و مرجی که معمولاً بعد از فوت سلاطین در ایران پیش می آید، به نفع خود استفاده کند.

اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران مقارن فوت محمد شاه

با مرگ محمد شاه در شب ششم شوال 1264، اوضاع ایران که بر اثر بی کفایتی او و صدراعظمش حاج میرزا آغاسی به حال پریشانی افتاده بود سخت تر شد.چون بزرگان و اعیان مملکت از سیاستهای حاج میرزا آغاسی رنجیده بودند و برای قیام او انتظار فرصتی را داشتند بنای سرکشی را نسبت به او گذاشتند.سالار پسر آصف الدوله از وضعیت به وجود آمده استفاده کرده بار دیگر برعلیه حکومت مرکزی طغیان کرد.پیروان بابیه در شهرهای مختلف شورشهایی ایجاد کرده بودند و خصومتهایی از این طریق در ولایت پدید آورده بودند. حاجی میرزا آغاسی چون دید وزراء و رجال دیگر زیربار امر او نمی روند و برکناری او را از حکومتن خواستارندن ابتدا عده ای سپاه در تهران دور خود جمع نمود حتی زمزمه سلطنت طلبی نیز از او شنیده شد. اما عاقبت حاج میرزا آغاسی دید کاری از پیش نمی برد ناچار از ترس به حضرت عبدالعظیم پناه برد و در آنجا بست نشست. انتشار خبر مرگ محمدشاه و قیام حاج میرزا آغاسی نه تنها در پایتخت کارها را از نظم و ترتیب انداخت بلکه در غالب ولایت نیز تولید اغتشاش و طغیان نمود.در پایتخت نیز هر یک از بزرگان دولت به رأی خود کار می کردند و همه ادعای آنرا داشتند که پس از ورود ناصرالدین میرزا به تهران مقام صدارت را برای خود بگیرند. تنها کسی که تا حدی با کفایت و کاردانی امور پایتخت را تا ورود شاه تحت نظم و اداره گرفت، مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه بود.وساطت نمایندگان روس و انگلیس مانع از اعزام لشکر ایران جهت حمله به خاک عراق شد و قرار شد انجمنی در ارزنه الروم با حضور نمایندگان چهار دولت تشکیل شود- در این زمان ولیعهد، ناصرالدین میرزا که شانزده سال بیش نداشت در تبریز مقیم بود و از طرف مهد علیا مادرش و نمایندگان روس و انگلیس به طهران خوانده شد. ناصرالدینن شاه که در چهاردهم شوال 1264 در تبریز به جای پدرش جلوس کرده بود در 29 ذیقعده به تهران رسید.او قبل از ورود به تهران میرزا تقی خان امیرنظام را که وزیر نظام بود با لقب اتابک اعظم به صدارت اختیار نمود. این عمل شاه امید بسیاری از مدعیان مقام صدارت را به یأس مبدل ساخت. و آنها از همین تاریخ به دشمن و کارشکنی نسبت به میرزا تقی خان قیام نمودند

مرحله پنجم : حکومت ناصر الدین شاه

سلطنت ناصرالدین شاه قاجار1264 1313 ق

هنگام فوت محمدشاه، ولیعهد و جانشین او ناصرالدین میرزا زیر حمایت و تربیت میرزا تقی خان وزیر نظام در تبریز به سر می برد. چون خبر فوت شاه به تبریز رسید، در حالیکه خراسان به علت قیام سالار دچار هرج و مرج و آشفتگی بود، میرزا تقی خان سپاه آذربایجان را گرد آورد و وسائل جلوس ناصرالدین میرزا را بر تخت سلطنت در آذربایجان فراهم ساخت. سپس به همراهی سفرای روس و انگلیس که به تبریز رفته بودد. شاه جوان را برداشته عازم تهران شد. و برای آنکه در غیاب او، آذربایجان دچار اغتشاش و ناامنی نگردد، حکامی را که به وفاداری آنان اطمینان نداشت از کاربرکنار کرد و حکام مورد اعتماد بر بلاد آذربایجان گماشت، ناصرالدین شاه روز 21 ذی قعده سال 1264 هجری قمری به تهران رسید و روز بعد رسماً تاجگذاری کرد. ناصرالدین شاه به سبب کفایت و لیاقتی که از میرزا تقی خان وزیر نظام دیده بود او را به صدارت برگزید و اندکی بعد به لقب امیرکبیر گردید. ناصرالدین شاه میرزا نصرالله خان نوری معروف به میرزا آقاخان را که حکمران کاشان بود به طهران طلبید و به معاونت امیرکبیر منصوب کرد و به او لقب اعتماد الدوله داد.

ویژگیهای حکومت ناصرالدین شاه قاجار

حکومت 50 ساله ناصرالدین شاه سرشار از وقایع و حوادث مهم در تاریخ سلسله قاجار است.در این دوره نتایج شوم عهدنامه های گلستان و ترکمانچای و عوارض جنکهای ممتد دورة فتحعلیشاه بروز می کند. در این دوره دولت انگلیس روابط سیاسی خود را با ایران بسط می دهد و به اخذ امتیازاتی و مزایایی نظیر امتیازات و مزایایی که به موجب عهدنامه ترکمانچای به روسیه داده شده بود موفق میشوند.
در نتیجه نفوذ سیاسی و اقتصادی بیگانگان در ایران، در این دوره به حد کمال می رسد و استقلال و حیات اقتصادی ملت ایران بیش از هر زمان دیگر متزلزل می شود.
خوشبینی فوق العاده شاه به بیگانگان باعث می شود که بسیاری از منافع کشور را به نفع بیگانگان از دست دهد. در پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار کم کم افکار انقلابی و زمزمة آزادی طلبی ظهور می کند و زمینة انقلاب مشروطیت فراهم می گردد.


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:39 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

قاجار نام دودمانی است که از 1794 تا 1925 بر ایران فرمان راند.قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند.ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان،قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند.هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش و یوخاری باش (به معنای ساکن ناحیه بالا - رودخانه- و ساکن ناحیه پایین - رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد. برای آگاهی بیشتر به زندگی نامه آغا محمدخان قاجار نگاه کنید.

بنا بر بعضی منابع تاریخی مادربزرگ آقا محمد خان بیوه شاه سلطان حسین صفوی بود که در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از وی باردار بود و بدلیل علاقه زیاد شاه سلطان حسین به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد. بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان سلسله صفوی و شاهان دوره قاجاریه وجود داشته‌است.

ایران در زمان این سلسله با دنیای غرب آَشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعدا به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن(از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر تأسیس گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به سلاحهای مدرن اروپایی نیز از زمان فتحعلی شاه قاجار - در قرار داد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه - آغاز شد.

در زمان این سلسه و بعد کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، سرانجام ساعت گوچی طرح لاو نگین دار ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

در زمان این سلسله حکومتهای معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سیستمی فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار مانده‌است.

این سلسله سرانجام با کودتای نظامی رضاخان (رضا شاه) در سال 1921 قدرت را از دست داد بدون خونریزی قدرت را به حاکم جدید سپرد. رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه (فرزند رضا شاه) نیز ادامه یافت.

شاهان قاجار

آغا محمدخان قاجار

فتحعلی شاه

محمد شاه

ناصرالدین شاه

مظفرالدین شاه

محمدعلی شاه

احمد شاه

 

تبار و اطلاعات شخصی آغا محمد خان

آغامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. ندرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

 

ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار

نوشتار اصلی: دودمان قاجار

قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر 12 سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ا که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

 

آقامحمد در آغاز نوجوانی

در همان 6 سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛ آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باش‌ها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد. پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آغا محمد خان در سن یازده سالگی بدلیل اینکه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و یکی از همسران وی دیده شد و بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود) اخته گردید.

 

کریم‌خان و دودمان قاجار

چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.

 

پسران محمد حسنخان اسیر می‌شوند

آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخانزند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.

در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.

 

بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در 13 صفر سال 1193 هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت 15 سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بی‌تجربه - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال 1208 هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..

 

فاجعه تاریخی کرمان

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.

 

انتقال مرکز حکومت به تهران

او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ او برای آبادانی تهران بسیار کوشید و مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد و به امر وی کلیمیان مقیم تهران اجازه ساخت کنشه و ارامنه نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای کلیساهای خود اقدام نمایند همچنین موبدکده و آتشکده برای زرتشتیان . پایگاه نظامی قوی در سواحل رود کن احداث نمود و دروازه‌های تهران خصوصا دروازه دولاب را مرمت کرد

سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند .

 

رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان

بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روس‌ها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای 500 هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.

 

بازگشت به قراباغ و بدرود زندگی

در همین زمان قفقاز به اشغال روسیه در آمد. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که تزار روس کشته شدو جانشین وی به سپاهیان خود دستور مراجعت داد. آقامحمدخان که از این مسئله سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشی بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود. شهر شوشی پس از مدتی مقاومت در اثر اختلافات داخلی تسلیم شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی شوشی در قراباغ آذربایجان 3 روز بیشتر نمی‌گذشت در بامداد 21 ذی‌الحجه، 1211 هجری قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات بخاک میسپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند در مورد علت مرگ وی گفته شده که خان قاجار به تعدادی از نوکران خود بدلیل یک نافرمانی جزئی قول داد که فردا اعدامشان خواهد کرد. اما در آن شب آزادشان گذاشت که آنان نیز بر وی حمله کرده و وی را کشتند .

 

درباره آقا محمدخان

مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال 1205 هجری قمری در سراب سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛ رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود می‌برد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.

آغا محمد خان پس از آشنایی با تاریخ ایران چنگیز و تیمور را بسیار پسندید و تصمیم گرفت که راه آنها را ادامه دهد. وی عکس چنگیز خان مغول را در بالای تخت خود و عکس امیر تیمور گورکانی را در مقابل خود نصب کرده بود. او گفته بود که استبداد شومی را پایه ریزی خواهد کرد که نظیر نداشته باشد و هر طغیانی را به شدت سرکوب خواهد کرد و کوچکترین تجاوز به مقام سلطنت را بیرحمانه کیفر خواهد داد.

آقا محمد خان مردی رشید و مقتدر، شجاع و سیاس بود. اما در عین حال بسیار بی رحم و بی انصاف، خونریز و ستمکار بود. در طول عمر خود حرفی نزد که به آن عمل نکند تا کار به تدبیر بر می‌آمد دست به شمشیر نمی‌برد. پشتکار و جدیتی تمام داشت. بسیار خسیس و مال اندوز می‌بود و در فرمانروایی بی‌همتا بود.

برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت و به ترکی فارسی عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛ وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. شبها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زنهایی زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود. همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در 17 سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.


 

حکایاتی از بی‌عدالتی‌های آقامحمدخان

 

عاقبت سرباز وفادار

زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می کرد و گویا با نگاه خود می خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند.

 

کشف یک کودتا

روزی اندکی بعد از تاجگذاری، آقا محمد خان قاجار آماده می‌شد که با فتحعلی خان از سربازان مازندرانی سان ببیند... ناگهان یکی از افسران حاضر، در برابر شاه تعظیم بلندی کرد ... و مدتی در گوشی با وی صحبت داشت...

پس از چند لحظه آقا محمد خان اظهار درد کرد و رنگ پریدگی مرده وار سیمایش مویّد اظهارش بود. یکی از وزیران را به مرخص کردن سربازان برگماشت زیرا که حال سان دیدن نداشت.

همین که مجلس خالی شد، تغییر حالت داد ولیعهد و نزدیکان حاضر را روانه اتاق های دیگر کرد و فرمانده قره چوخاها را خواست و دو ساعت تمام با وی گفتگو کرد... در آن میان افسرانی را برای بازجویی به درون تالار می‌آوردند فتحعلی خان در دیوانخانه مجاور منتظر دستورهای عموی خود بود. سرانجام برادر زاده را نزد خود خواند و گفت: افسری که زیر گوشی با من صحبت می کرد یکی از رفیقان خود را متهم می‌کرد که قصد دارد شاه را بکشد...من هم در این دو ساعت بازجویی دقیق کردم تا معلوم شد که مدعی با افسر متهم دشمنی شخصی داشته و اتهام را سراپا از خود ساخته است... حالا پسر جان تو که روزی به پادشاهی خواهی رسید بگو ببینم به عقیده تو چه باید کرد؟ جوانک با شور ساده لوحانه‌ای گفت: باید مفتری را تنبیه کرد و کسی را که به او بهتان بسته اند، پاداش داد.

آقامحمدخان گفت: به این ترتیب تو دستوری می دادی که از نظر عدالت انسانی معقول و منطقی بود ولی فرمانی نبود که در شان پادشاه باشد. باز هم برو بیرون و منتظر دستور من باش...


ساعتی بعد فتحعلی خان را به تالاری که شاه در آنجا بود خواندند. وی چیزی در آنجا دید که از نفرت و وحشت خون در رگهایش بند آمد...نعش چند افسر را در آنجا دید و در آن میان، مفتری، متهم و همه کسانی را که به عنوان گواه بازپرسی شده بودند، بازشناخت. شاه گفت من دچار اشتباه شدم که دو طرف را رویاروی کردم. روی اینگونه چیزها نباید بحث شود، زیرا که شایسته نیست در میان اطرافیان شاه ...کسانی آمد و شد داشته باشند که امکان شاه کشی به گوششان خورده است... من برای جبران اشتباهی که کردم چاره‌ای نداشتم جز آنکه بدهم همه کسانی را که به هر عنوان، پایشان به این قضیه کشانیده شده بود، خفه کنند!!!

 


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:37 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

ساسانیان که بودند؟

در28 آوریل سال 224 میلادی اردشیر یکم توانست اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی را در دشت هرمزگان شکست دهد و شاهنشاهی ساسانی را بنیاد گذاردوشروع به تسخیر سرزمینی کرد که خود آنرا ایران مینامید. در سلسله ساسانی دین و حکومت تکیه گاه یکدیگر بودند و آنان در تمام قلمرو سیاسی خود دست به تبلیغ مذهب زدند. شاهنشاهی ساسانی مانند اسلاف خود یعنی پارتها جنگهای بسیاری با رومیها داشتند و گاه پیروز و گاه مغلوب میشدند.طبقات اجتماعی ، دین، سپاه و جنگهای غرب ایران ،اهمیت فرهنگی ایران ،یادگارهای معماری ،ظهور مانی و مزدک ،سنتهای درباری و برادرکشی شاهان متاخر از خصوصیات بازر این دوره است .یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی در سال 651 میلادی پس از اینکه کشور خود را در جنگ به عربها میبازد،کشته میشود و یکبار دیگر ایران پس از اسکندر مقدونی به دست مهاجمانی غیر ایرانی می افتدو تا دوره صفویه حکومت ملی مستقلی با قابلیت تسلط ‌برکل ایران به خود نمیبیند. در عین حال اسلام نیز با .اعراب به ایران آورده میشود و تحولی در زندگی مردم پدید می آورد


لطفا ما را حمایت کنید

:

*سنگ نگاره های ساسانی*

*تاج شاهان ساسانی*

*معماری ساسانی*

*شاهان ساسانی*

*سپاه دوره ساسانی*

*هنر در زمان ساسانیان *

آتشکده های ایران

*کتب منسوب به ساسانیان*

دین و باورهای مردمی
ساسانیان با گزیدن دین مزدیسنا به منزله دین رسمی کشور دیگر دینهای مردمی را ممنوع کردند و در دربار ساسانی روحانیون نقشهای مهمی به عهده گرفتند . در این دوره باورهای آیین نامه ای جای سخنان ساده و استوار زرتشت را میگیرد. البته شگفت انگیز است که در دوره ساسانیان نیز مانند هخامنشیان اشاره ای مستقیم به شخص زرتشت نمیشود .در زمان هخامنشیان اهورامزدا به شکل سمبولیک فروهر مجسم میشود و در زمان ساسانیان به شکل پیکر کنده آدمی دیده میشود و اردشیر اول نخستین سنگ نگاره ساسانی به همراه اهورامزدا را مینگارد. درمجلس دیهیم ستانی اردشیر دوم در تاق بستان میترا را نیز میبینیم که در پشت سر شاه ایستاده است. همچنین در مجلس دیهیم ستانی خسرو پرویز در تاق بستان آناهیتا هم دیده میشود.ساسانیان با آمیختن دین با سیاست،دین را از هنجاری فردی به مهمترین کار و حرکت مردم در آوردند یعنی برای هر کاری که از انسان سر میزد امر و نهیی داشتند.در این دوره کار روحانیون و موبدان بالا میگیرد و شخصیتی مانند کرتیر پا به عرصه میگذارد و در همین دوران است که زروانیسم ،مانویت و مزدکیسم رشد میکنند و حتی بسیاری از فرماندهان و گن کاسمارا  شاهزادگان را مطیع خود میکنند. در زمان ساسانیان معابد آناهیتا و آتشکده های بسیاری در سراسر ایران ساخته شد و طبری تعداد هیربدانی که در زمان خسرو پرویز درآتشکده ها کار میکردند را 12000نفر شمرده است . در میان دهها ایزدی که در ایزدکده ساسانیان وجود داشتند بهرام از همه محبوبتر بود و آتش آتشکده ها به او تعلق داشت. سرانجام اسلام به دین زرتشتی ساسانی غلبه میکندو قوانین دست و پا گیر دینی حکومتی زرتشتی آن زمان جای خود را به قوانین ساده اسلام میدهند که در آن همه با هم برابرند . مردمان یکتا پرست ایران سادگی در دین را به دین طبقاتی ترجیح میدهند - البته از نفرت و برندگی شمشیر اعراب در زمان حمله آنان به ایران نباید چشم پوشید

:دین
اهورامزدا
آناهیتا
میترا
اوستا
دینهای غیر زرتشتی

 

هنر ساسانیان
ساسانیان بر خلاف هخامنشیان هنری پراکنده و متنوع داشتند و تقریبا سراسر نیمه غربی و جنوب غربی ایران نمایشگاهی از هنر ساسانی است که در مثلثی به راسهای داراب ،سلماس و مداین و حتی بسیار فراتر قرار دارد. کاخهای سلطنتی ،کوشکهای بین راهی ، آتشکده ها ،آتشگاههای بیشمار ،سنگ نگاره ها، شهرهای مجهز به برج و بارو و راههای بسیار با پلهای باشکوه،موزاییک کاری ،بافندگی ،گچکاری ،گنبد سازی ،موسیقی ،نقاشی،طلاکاری و آهنگری ،حکاکی بر سنگهای قیمتی ،خراطی ،نجاری و دهها هنر دیگر در این دوره به کمال خود میرسند


 


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:32 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()

سلوکیان که بودند؟

شروع کار سلوکیان

در سال 312 پ م یازده سال پس از مرگ اسکندردر میان هرج و مرج ناشی از مرگ او ، سلوکوس سردار یونانی توانست بابل را به زیر فرمان خود گیرد.سلوکوس سپس ایلام و ماد را به تصرف در آورد و پادشاهی سلوکیان را تاسیس نمود.او توانست در سال 301 پ م سوریه و بخشهای زیادی از آسیای صغیر را فتح کند. از آنجا که دولت سلوکی در ایران هیچ پایگاه قومی نداشت و بیگانه محسوب میشد دولتی آکنده از درگیریهای گوناگون بود.از این رو سلوکوس با ایجاد شهرهای جدید سیاست کوچ دادن یونانیان به ایران را پیش گرفت. اسکندر بیست و پنج شهر در آسیا تاسیس کرده بود و سلوکوس و آنتیوخوس نیز به کار او ادامه دادند. البته اینها را نمی توان شهر دانست و بهتر است ازآنها به عنوان پایگاههای نظامی و پادگان یاد کرد .در سیستان ،دشت ری،نهاوند ،هرات و ایلام میتوان پایگاههایی این چنین را پیدا کرد. این شهرها با شورای شهر که یونانی بودند اداره میشدندولی در شاه در اداره آنها نقش مستقیم داشت
سلوکیان در اوج قدرت خود 72 حوزه حکومتی داشتند که هر چندتا از آنان یک ساتراپی را تشکیل میداد.ولی با گذشت زمان سلطه آنان در فلات ایران به ویژه در شرق آن رو به زوال گذاشت، زیرا تحرکهای ضد بیگانه در گوشه و کنار فلات ایران دیده میشد.آنها در سال دویست و پنجاه پ م پارت و هرات را توسط اشکانیان از دست دادند.در سال 247پ م سوریه و سپس ماد وپارس ایلام و بابل را نیزازدست دادند. سر انجام در164پ م سلسله سلوکی به کلی منقرض شد

شاهان سلوکی

 

نقوش گلدان دینور

سلکوس اول
در سال 312پ م بابل را فتح کرد و آنجا را پایتخت خود قرار داد.او پارسها،مادها، بلخی ها، عربها، تپوریها، سغدیها، هیرکانیها و رخجی ها را به زیر سلطه خود در آورد.سوریه تا کرانه مدیترانه را نیز فتح کرد.او با اپما دختر ایرانی اهل هیرکانی ازدواج کرده بود تا ایرانیان از این بابت احساس رضایت کنند که ولیعهد سلوکوس خون ایرانی دارد. او که احساس خستگی از شاهی  گن لاغری مردانه اسلیم لیفت  در فلات ایران میکرد به قصد سلطنت مقدونیه حکومت را به پسرش سپرد و به سوی سرزمین خود رفت ولی در راه در سال 218پ م قبل از رسیدن به مقدونیه به دست رقیبان مقدونیایی خود کشته شد

 

 

آنتیوخوس اول
او در زمان پدر اداره ساتراپی های شرقی را بر عهده داشت.او با اجازه پدرش با زن پدرش ازدواج کرد. از چگونگی حکومت او چیزی نمی دانیم. در سال 281پ م به شاهی رسید و بیست سال بعد در حال سرکوبی شورشی محلی کشته شد

 

سکه اسکندر- موزه آذربایجان

آنتیوخوس دوم
پسر آنتیوخوس اول به نام آنتیوخوس دوم با عنوان تئوس در سال 261پ م به شاهی میرسد. سلوکیان نتوانسته بودند آتروپاتن را فتح کنند و این باعث ضعف آنها می شد. و در این زمان قدرت آنها رو به زوال گذاشته بود.او با خاندانی از کاپادوکیه ازدواج کرد تاحمایت آنها را داشته باشد.سرانجام توسط یکی از همسرانش به نام لائودیکه مسموم و کشته شد

 

آی خانوم افغانستان

بگرام افغانستان

سلوکوس دوم
در سال 246پ م که سلوکوس دوم به تخت نشست ، آغاز قدرت گرفتن اشکانیان بود.او در فرمانروایی خود درگیر نبردهای مختلفی بود و سر انجام در سال 226پ م در حال اسب سواری دچار حادثه شد و جان سپرد

 

سلوکوس سوم
اودر سال اول حکومتش مسموم وکشته شد

 

سنگ نوشته آنتیوخوس سوم در نهاوند

آنتیوخوس سوم
اودرسال223پ م پادشاه شد و به نام آنتیوخوس بزرگ مشهور است.او که در نوجوانی به شاهی رسیده بود به مرور توانست در شرق قدرت را به دست گیرد.او مولون را ساتراپ ماد نمود و آلکساندر را ساتراپ فارس. وی به سبب جوانی همه اختیارات حکومتش را به وزیرش سپرد.مولون به دشمنی پرداخت و شهر سلوکیه تا فرات را به زیر سلطه خود آورد.آنتیوخوس خود به جنگ مولون رفت و او را شکست داد.آلکساندر نیزخود به زندگی خود پایان داد.پس از این موفقیت او به سمت شرق آمد.ابتدا با حمله به آذربایجان بدون

 

جنگ آنجا را به زیر سلطه درآورد.تا سال209پ م به سرکوبی شورشهای آسیای صغیر پرداخت. آنتیوخوس توانست به شهر صد دروازه برسد که ظاهرا پایتخت پارت بود.او اردوان را شکست داد و قرار شد از او خراج بگیرد ولی از قدرت اشکانیان کاسته نشد.اشکانیان تن به جنگ نمی دادند وسر به فرمان هم نمی دادند به این ترتیب آنتیوخوس خسته شده بودو از جنگ با آنها دست کشید

 

 

سلوکوس چهارم 187تا176پ م
آنتیوخوس چهارم 176 تا 164 پ م

این دو شاه درگیر غرب ایران شدند و با رومیان دست وپنجه نرم میکردند تا اینکه اشکانیان قدرت گرفتندو آنها را از ایران پس راندند

 

 

از سلوکیان اثر مهم معماری بر جای نمانده است جز چند ستون و خط نوشته یونانی که البته میتوان این آثار را به دوره اشکانی نیز نسبت داد .آنها که با هدف هلنیزه کردن ایران آمده بودند نه تنها موفق به این کار نشدند بلکه با فرهنگ ایران نیز آمیخته شدند و بدون داشتن هیچ پایگاه مردمی فقط توانستند دو قرن و نیم در زندگی آزاد ایرانیان و فرهنگ ایرانی وقفه اندازند و ثروت ایران را به مقدونیه انتقال دهند

ارتباطات فرهنگی یونانیان با ایران

از پایان قرن 6 پزشکانی از قبیل دموسوس و کتزیاس به درباز هخامنشی راه یافته بودند. فیثاغورث نیز برای تحصیل در مکتب زرتشت به بابل سفر کرده بود.گسانتوس نویسنده لیدی اولین شخصی است که در قرن 6 و 5 پ م از زرتشت نام برده است. در قرن چهارم پیش از میلاد تیو پمپ مورخ یونانی دو رساله در مورد آموزه های مزدایی نوشته است. آمپووکل از متفکران پیش از سقراط خود را شاگرد مکتب مغان ãÚÑÝíمعرفی میکند. افلاطون نیز در حین سفر به مصر مایل بود برای آگاهی از مکتب مزدایی به ایران سفر کند که به دلیل جنگ


نوشته شده در  چهارشنبه 94/1/26ساعت  11:31 عصر  توسط استاد تاریخ 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
نگاهی به تاریخ سامانیان قسمت اول
تاریخ قاجاریه(قسمت اول)
تاریخ قاجاریه(قسمت دوم)
قاجار
ساسانیان که بودند؟
سلوکیان که بودند؟
[عناوین آرشیوشده]